محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

53

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

طواف كنند تو اين خانه را طواف كن . پس همه مناسك حجّ او را بياموخت . به عرفات بيرون فرمودش شدن . و آدم را از حوّا ياد نبود از غم خويش . و حوّا را به جدّه دل تنگ شد . برخاست و به ميان آن كوهها همى رفت و روى سوى ماه كرد ، و خود ندانست كه كجا رود . چون به كوههاى عرفات برسيد ، آدم را ديد و يك ديگر را بشناختند و آنجا معرفت افتادشان . پس خداى عزّ و جلّ آن كوه را عرفات از بهر آن نام كرد . پس چون آدم حجّ سپرى كرد ، نتوانست به مكّه بودن به ميان آن كوهها اندر . پس بيامد و گرد بيت المعمور طواف كرد و خانه را بدرود كرد و به هندوستان باز شد ، و هم بدان كوه كه از آسمان فرو فرود آمده بود رفت و حوّا را با خويشتن ببرد . چون ديگر سال همان وقت ببود ، آدم را باز آرزوى خانه خاست . از هندوستان به مكّه آمد و خانه را طواف كرد و به عرفات شد و مناسك حجّ تمام كرد و به هندوستان باز آمد ، و چهل سال همچنين بود . وقت حجّ به مكّه آمدى و حجّ بكردى و بازگشتى . و هر كجا آدم پاى نهاده است ، امروز آنجا شهر است و آبادانيها ، و هر كجا ميان دو پايش بود ، امروز همه بيابان است ، و ميان پاى وى سه روزه راه بودى . و آن خانه تا وقت نوح عليه السّلام همچنان بود بر جاى . پس چون طوفان آمد ، خداى عزّ و جلّ آن را برداشت و باز به آسمان چهارم برد و كوهى را فرمان داد تا بر جاى خانه بنشست تا آب عذاب بر جاى خانه نيامد ، و آن كوه همچنان بود و كس جاى خانه ندانست تا به وقت ابراهيم عليه السّلام . پس خداى عزّ و جلّ آن كوه را از جاى برداشت و باز خانهء خويش ببرد و خانه را جاى پديد آمد ، و ابراهيم را بفرمود تا آنجا خانهء كعبه بنا كرد از سنگ چنان كه به قرآن اندر ياد كرد : * ( وَإِذْ بَوَّأْنا لإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ 22 : 26 ) * . و گروهى گفتند آن خانه از ياقوت سرخ بود و ليكن نه از آسمان آمده بود ، چه آدم بنا كرده بود به فرمان خداى عزّ و جلّ . و آن روز كه توبهء آدم قبول آمد و بالاى او كم كرد ، دل او بدين جهان اندر تنگ بود و نياراميدى ، خداى تعالى او را از بهشت اسپرغمها فرستاد و ميوه ها . و حجر الاسود سنگى بود از سنگهاى بهشت و سپيدتر